PDF آرامش دوستدار Æ Æ امتناع تفکر در فرهنگ دینی MOBI õ

در امتداد امتناع تفکر در امتداد امتناع تفکر اصولا تغییر و تحولات فکری در ایران معاصر – از پیدایش مشروطیت تا کنون – متاثر از دگرگونی های سیاسی و اجتماعی و فلسفی اروپاست به گونه ای که شاید با قاطعیت بتوان گفت عامل و سبب اصلی آن همین دگرگونی دانلود کتاب ممنوعه امتناع تفکر در فرهنگ دینی | دانلود کتاب امتناع تفکر در فرهنگ دینی نوشته آرامش دوستدار صادقانه ترین وقايع نگاری يا تاریخ نگاری رویدادهای اسلامی در همان دوره آغازین پدید آمده است اینها پر ارزش ترین مواد و مدارک خام برای شناختن اسلام و چگونگی گسترش آن نقدی بر كتاب “امتناع تفکر در فرهنگ دينی” کتاب امتناع تفکر در فرهنگ دينی نه بررسی علمی و انتقادی، بلکه بيانيه‌ای سياسی است اما مسئله ما اينست که جوامعی مثل جامعه‌ی ما بيش از هر چيز به بررسی علمی ـ انتقادی، با استانداردهای آکادميک در سطح دانشگاه‌های غرب و امتناع تفکر در فرهنگ غریزی | ایران گلوبال امتناع تفکر در فرهنگ غریزی پنجشنبه می فرهاد قابوسی این نظر که فرهنگ ایرانی اولا محصول پندار دینی ماست و خصوصا بواسطه اسلامی شدنش عقب مانده و آشوبزده شده است، و ثانیا که علت اصلی عقب ماندگی فرهنگی ما نسبت به ﺗﺰﻫﺎی اﺻﻠﯽ کتاب اﻣﺘﻨﺎع ﺗﻔﮑﺮ در ﻓﺮﻫﻨﮓ دﯾﻨﯽ بکتاش بابادی متن زیر فشرده ای از تزهای اصلی کتاب امتناع تفکر در فرهنگ دینی است تلاش شده است که تا حد امکان نظرات نویسنده به شیو ه ای وفادارانه و با اصطلاحات واژگانی خود او خلاصه و منتقل شود و از هرگونه نقد و نظر امتناع تفکر در فرهنگ دینی | حرف امروز تمامی مطالبی که در ادامه آمده از آرامش دوستدار است که از قسمت‌هایی از صفحات ۶۹ و ۷۰ و ۱۱۳ و ۱۱۴ کتاب امتناع تفکر در فرهنگ دینی نقل شده است از پاراگراف‌ سوم به بعد، کل متن یک پاراگراف بلند است که من عمداً آن را شکسته درنگی بر ترکیب مفهومی امتناع اندیشه یا تفکر | محمدعلی مرادی درنگی بر ترکیب مفهومی امتناع اندیشه یا تفکر نویسنده محمدعلي مرادي امتناع فهمیدن در نظریه امتناع تفکر در پاسخ به آقای مهرداد دلیل اول من برای پرهیز از بحثی در بنیاد مفاهیم نظریه دوستدار – علیرغم پیشنهاد حضوری برخی از دوستان – این بود که از نظر من، دو کتاب درخششهای تیره و امتناع تفکر در فرهنگ دینی، نوشته هایی به شدت ایدئولوژیک و اساساً فاقد امتناع‌تفکّر یا شرایط‌امتناع؟ امتناع‌تفکّر یا شرایط‌امتناع؟ جواد طباطبایی اسلام، به‌ عنوان‌ دیانت، تنها یکی‌ از عوامل‌ گوناگون‌ حیات‌ اجتماعی‌ ایرانیان ‌بوده‌ است در ارزیابی‌ آن‌ باید آرامش دوستدار ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد مشهورترین اثر آرامش دوستدار، کتاب امتناع تفکر در فرهنگ دینی است که با واکنش‌های فراوانی مواجه شده‌است دوستدار در این کتاب با نام‌گذاری فرهنگ دین‌خو بر فرهنگ ایران بعد و قبل از اسلام، این پندار را که فرهنگ ایران


10 thoughts on “امتناع تفکر در فرهنگ دینی

  1. &NwJ^BOԘpP&W[E)U֖Q'NzUqAOE՗E'|$F48W2FWf8,Q26l*6ѡoZ1vD*>8 m)9[ZS/=bu{Zբ/g?566YI mZ0ҚDՑfnUm+-O1`^&388UiQWE; J 84 tyk\]){ s:2ˀl[I FL(r2{lcyY N ) A57Ƕ}_EI=G5oX)] 5flAץ\G+е9)1g kyn֧d  DD $_кyym.F, B3g _k& g[HE3O}Ke"M{hlBF=ڗjQ hn`g\h.{]d֍iHV@ 00@ P`Z -CZynw/,9gX*V5<Ю6Xg^+ HzN\Zەc 1gUΎK7<| \:׎z<}=bjϒ .ˆ7uz_@ 0000@ 0 1"B2# S4%6Ch  Tx} [0"2ND/=~޶Cf;+$iNDI# B'.ԫ(@F $ӊ%XO!ﶵOJ6[##ECeJ xRFuVρvc~ϨTTAQ]5< 9U)Q዇e-r*InM +k܉M{S8@ 0h آYpJ1+pּ늸+BOQtp<6d]AvK'Bz%r'T8MNp=FTqO;2:zu:y!]/3,`ԺF?|].em1 ^,2jCTIgM>QrZ jwdVV mș %Ab9Υ+~<0 ʵ~0v( s3헶 H8 a}sͧ17Q..بA6>ERsZW֎@uLDXfutuL-xtg%=ño`UK`qj2$\ƒy"uS,m7P06ꢎԶlb>R:<3dGwZRM%cRN{p^;LJ_cY*sDwm#.ˁx6Aֲ_Q_ |&a*֧4n5Օg-;~y7嚓hi]\F_KpI 3Kpm6 r@"7;D!pHyīz{ 63WƃbHBQɕ?9،ӳC2FKSD!BuN3{czڗA x54X}<Jju6 R6ǁa-P76iL8ZpG3GhVʔ@ 1-.-0\QD;8ˢSA\U^+0%}1u>[_[|u;ݾx^J<ƿ@ DDAFFLJP pjmD5bd_ԡs&6bN`LbPxK+PwQ `}mAbH5&B6\\u*(nf*0F}% ,@IhTq;afd#$6w.xqc,VV4-BdGm]bW j 17;f2vQ+#(V !v(iM/JE>Ag K-8f\r9GT=MZw4oR "XE7 T(T&#yŃ΢ ib/Rl}L>GzEX)q7B:*)VYc).\0G}D]>p^fTs)X  @0rhQ,[ q%uYkT `<-喖8bb0us#q PbR>$ vɕn1رU3=|6 "]q%a$ܦ q]P*-!HL.;G AqR\~+Mٔ}\|E6LBA  (dF+n"jSz 4M [婹q2/`F)VZ:CHF[n! v"YCUSgdfD"N&&aa(xE1x0xDk3 ٦+K}TVxJπ`&C-emH7hȋL#T m I#UKj`*k;Tz /ko pr71rZ-ZKrSpl:Ysq%KB Őv!e XkL?sMɳ[!3u^T4RvJh"!8[T^\`\<qngZtqhhD @DF ii.Z@a @@p"&(h  $nד8U(BJV I@d" srcset=">d`l$$( ( ,,$,(,,,8@0(,4L\T@P&NwJ^BOԘpP&W[E)U֖Q'NzUqAOE՗E'|$F48W2FWf8,Q26l*6ѡoZ1vD*>8 m)9[ZS/=bu{Zբ/g?566YI mZ0ҚDՑfnUm+-O1`^&388UiQWE; J 84 tyk\]){ s:2ˀl[I FL(r2{lcyY N ) A57Ƕ}_EI=G5oX)] 5flAץ\G+е9)1g kyn֧d  DD $_кyym.F, B3g _k& g[HE3O}Ke"M{hlBF=ڗjQ hn`g\h.{]d֍iHV@ 00@ P`Z -CZynw/,9gX*V5<Ю6Xg^+ HzN\Zەc 1gUΎK7<| \:׎z<}=bjϒ .ˆ7uz_@ 0000@ 0 1"B2# S4%6Ch  Tx} [0"2ND/=~޶Cf;+$iNDI# B'.ԫ(@F $ӊ%XO!ﶵOJ6[##ECeJ xRFuVρvc~ϨTTAQ]5< 9U)Q዇e-r*InM +k܉M{S8@ 0h آYpJ1+pּ늸+BOQtp<6d]AvK'Bz%r'T8MNp=FTqO;2:zu:y!]/3,`ԺF?|].em1 ^,2jCTIgM>QrZ jwdVV mș %Ab9Υ+~<0 ʵ~0v( s3헶 H8 a}sͧ17Q..بA6>ERsZW֎@uLDXfutuL-xtg%=ño`UK`qj2$\ƒy"uS,m7P06ꢎԶlb>R:<3dGwZRM%cRN{p^;LJ_cY*sDwm#.ˁx6Aֲ_Q_ |&a*֧4n5Օg-;~y7嚓hi]\F_KpI 3Kpm6 r@"7;D!pHyīz{ 63WƃbHBQɕ?9،ӳC2FKSD!BuN3{czڗA x54X}<Jju6 R6ǁa-P76iL8ZpG3GhVʔ@ 1-.-0\QD;8ˢSA\U^+0%}1u>[_[|u;ݾx^J<ƿ@ DDAFFLJP pjmD5bd_ԡs&6bN`LbPxK+PwQ `}mAbH5&B6\\u*(nf*0F}% ,@IhTq;afd#$6w.xqc,VV4-BdGm]bW j 17;f2vQ+#(V !v(iM/JE>Ag K-8f\r9GT=MZw4oR "XE7 T(T&#yŃ΢ ib/Rl}L>GzEX)q7B:*)VYc).\0G}D]>p^fTs)X  @0rhQ,[ q%uYkT `<-喖8bb0us#q PbR>$ vɕn1رU3=|6 "]q%a$ܦ q]P*-!HL.;G AqR\~+Mٔ}\|E6LBA  (dF+n"jSz 4M [婹q2/`F)VZ:CHF[n! v"YCUSgdfD"N&&aa(xE1x0xDk3 ٦+K}TVxJπ`&C-emH7hȋL#T m I#UKj`*k;Tz /ko pr71rZ-ZKrSpl:Ysq%KB Őv!e XkL?sMɳ[!3u^T4RvJh"!8[T^\`\<qngZtqhhD @DF ii.Z@a @@p"&(h  $nד8U(BJV I@d" class="avatar avatar-100 photo amp-wp-enforced-sizes" height="100" width="100" layout="intrinsic"> says:

    هيچ پديده‌ ای نمی‌تواند در زندانی از شرايط ستيزنده دوام بياورد، يا آسيب‌ درمان‌ناپذير نبيند و اين نه فقط تجربه‌ای تاريخی بلکه ابتدايی‌ترين پايه‌ی حيات به عام‌ترين و خاص‌ترين معنای آن است دشوار آن است كه با ذره‌ بین در اعماق این فرهنگ چون رویدادی بیگانه بنگریم تا ببینیم چه در آن می‌یابیم منظور از این بیگانه‌نگری، یافتن و بازیافتن خودمان از و در این گذشته‌ی فرهنگی‌ست كه پرورشگاه ما بوده و هست فقط با چنین شیوه‌ای می‌توان بندهای پرورنده و در واقع اسیركننده‌ی آن را شناخت و از تن خود باز كرد فقط در این‌گونه زورآزمایی می‌توان نیرومند شد، كم‌كم روی پای خود ایستاد و مركز ثقل خویش را در خود پدید آورد با دو دست و یك پا به سهروردی، مولوی، حافظ یا دیگران آویزان شدن، تاب خوردن، تا بلكه پای دیگرمان به كانت و هگل، نیچه و سارتر گیر كند و این دو رشته‌ی متنافر و متنافی فرهنگی در ما به‌هم بپیوندند، حداكثر به این منتهی خواهد شد كه ما از هم جر بخوریم بنابراین مراد از نگریستن جدی و انتقادی، كه هم دانایی و ورزیدگی می‌خواهد و هم بردباری لازم برای بی‌پناهی و تنهاییِ ناشی از آن، كاویدن در بنیادهای تاریخی و فرهنگی‌مان است شناخت گذشته،یعنی درافتادن با تاریکی های گذشته فرهنگی مشکل تاریخی همیشه راه حل تاریخی میخواهد و راه حل تاریخی فقط با آگاه شدن به انگیزه ها، علل و مناسبات غالباً پنهان رویدادها به دست می آید که در هماهنگی ها و ناهماهنگی هاشان شیرازه ی «حقیقتهای» فرهنگی و «فرهنگ» حقیقت های یک قوم را میریزند از این آگاهی تاریخی فرهنگی هنوز کمترین نشانی نزد ما نمیتوان یافت ظلمت هر اعتقادی، چنانکه در این ملاحظات خواهیم دید، حقیقت هر اعتقاد است حقیقت بدین معنا آن ناپرسیده و نادانسته‌ای‌ست که با احاطه‌ی درونی‌اش بر ما فرهنگی می‌شود، یعنی احساس جمعی را تسخیر می‌کند و شالوده اعتقاد را می‌ریزداعتقاد را من در برابر تفکر می‌نهم و این دو را در نهاد و تحقق خود نافی یکدیگر می‌دانم چرای آن را از این پس نشان خواهم داد ببینیم اعتقاد چیست و ربطی به تفکر دارد یا ندارداعتقاد همیشه و در وهله اول اعتقاد به کسی یا به چیزی است مثلاً اعتقاد به یک رهبر سیاسی، به یک آرمان، به یک شاعر، به یک نویسنده، به قطب یک فرقه، به یک هدف، به یک عشق، به یک مبارزه و در واقع به هر کس و هر امری که در شمول اغراض خود بتواند برای یک فرد یا جمع کلاً یا جزئاً تکیه‌گاه حیاتی به چیره‌ترین معنای آن باشد این تکیه‌گاه حیاتی، چون در پرسش‌ناپذیری‌اش موجب و مألاً حقیقت اعتقاد باقی می‌ماند، می‌بایستی خود در ناکاویدنی‌ بودنش تاریکی محض باشد، اما برای معتقد سرچشمه روشنی‌ها و بداهت‌ها شود بدین معنا اعتقاد در مکانیسم خود عبارت از وابستگی درونی و رفتاری ما به پندارهایی‌ست که به عللی بر ما مستولی و مألاً برای ما حیاتی می‌گردند پندار مستولی به سبب لزوم حیاتی‌اش برای عواطف، اذهان مردم و ارزش‌های نگهدارنده‌ی جامعه و چیره بر آن هرگز معروض پرسش نمی‌شود، بلکه به همین سبب قهراً پرسش را در میدان نفوذ خود ممتنع می‌کند پندار مستولی، به این علت که استیلایش بدیهی تلقی می‌گردد و مقبول همگان است، حقیقت خوانده می‌شود هر گاه این «حقیقت» متزلزل یا بی‌اعتبار گردد، یعنی نیروی بداهت مستولی‌اش را از دست دهد، اعتقاد ِ مبتنی بر آن نیز بی‌اعتبار و منسوخ خواهد شد معنای این که هر گاه یک «حقیقت» اعتبار خود را از دست بدهد، این است که آن «حقیقت» دیگر حقیقت نباشد بی‌اعتبار شدن و بی‌حقیقت شدن یک «حقیقت» نتیجه‌ی نابودی استیلای آن است چنین است که مثلاً «حقیقت» زرتشتی تاریخاً جای خود را به حقیقت اسلامی می‌دهداینگونه «حقایق» یا پندارهای مستولی پدیده‌هایی هستند که عموماً دین نامیده می‌شوند، و دین آن پدیده‌ای‌ست که بر اینگونه «حقایق» استوار باشد از این رو من اعتقاد مبتنی بر این حقایق و فرهنگ زاده‌ی اعتقاد به آن را دینی نامیده‌ام بر خلاف اعتقاد، تفکر بر هیچ حقیقتی، به این معنا که آن حقیقت بتواند تفکر را در مورد خود ناپرسا کند، نه از پیش مبتنی‌ست و نه از پس تفکر همواره پیش از هر چیز یعنی پرسش و جویندگی از جمله نیز در این امر که حقیقت چیست و اگر هست کدامست و چگونه است جویندگی تفکر، چون به هیچ فرمانی سر نمی‌نهد، هرگز پایان نمی‌یابد از این رو تفکر هر آن و همیشه باید از نو بپرسد و بکاود تا اساساً باشد و معلوم کند که آیا و چگونه خود و یافته‌های پیشینش تاب نوپرسی و نوکاوی شدن را دارند جایی که اعتقاد در و از وابستگی به بنیادش هست، تفکر در جویندگی و بنیانکاوی تحقق می‌پذیرد اعتقاد نشانه‌ی سرنهادن به بنیادی کاوش‌ناپذیر و مسلم است که حقیقتِ اعتقاد را می‌سازد، و تفکر خود را منحصراً در این نشان می‌دهد که هرگز مجاز نیست بنیادی را ناکاویدنی و به این معنا ناپرسیدنی بگیرد حقیقت برای اعتقاد بنیاد، ضامن و مرجع وجودی‌ست، در حالیکه تفکر همواره باید به خود ثابت کند که هیچ بنیادی و ضامنی جز پرسندگی ندارد، یعنی هیچگاه به هیچ مرجعی جز کاویدن متکی نیست تفکر همانقدر از پرسش و کاوش برمی‌آید و بدینگونه پیوسته از نو می‌شکفد که اعتقاد را «حقیقتش» یکبار و برای همیشه در ناپرسایی خود بنا می‌نهد و نگه می‌دارد پیام زرتشت، که حقیقت و هستی اش به وحی اهورایی است، همه چیز را از پیش و برای همیشه قطعی میکند سرشت امور، تکلیف امور و غایت امور را و این یعنی جایی برای پرسیدن و اندیشیدن باقی نگذاشتن هر دو را ممتنع کردن معنای استمرار تاریخی برای بورکهارت این نیست که مثلا خودکامگی دولت در آینده نیز پایدار بماند، یا این و آن دین سیطره ی اجتماعی و فردی خود را در گذشت زمان همچنان حفظ نماید، یا جلوه های روحی یک قوم، بمنزله ی فرهنگ آن، در گذشته و آینده یکسان یا همسان باشند چنین کیفیتی برای بورکهارت نه مداومت بلکه درست ضد آن است، سکون و رکود است مداومت یا پیوستگی تاریخی برای بورکهارت یعنی کنونزیستیِ گذشته سنج یعنی گذشته را همواره از نو شناختن و با آگاهی کنونزاد همواره از نو بر آن چیره گشتن از این راه میشود با گذشته درآمیخت و از این مجرا آن را از آن خود ساخت، یعنی دنباله ی محض و کارگزار بی اراده ی آن نبود طبیعتاً ضدیت محض با گذشته و رفتار ناشی از آن نیز چیزی جز دنباله روی معکوس نیست سنت در شرق یعنی کنسرو کردن آنچه دیرینه است، آنچه کهن است پیشرفت فکری و معنوی منحصراً در تعبیر این دیرینه ها و انطباق خود بر آنها، بروز می کند، نه در دگرگونه سازی و پیکرریزی نوین آنها علت اصلی این امر بستگی دینی است که تناوری فکری و ذهنی شرقی را متحقق می سازد سنت در شرق امری خدشه ناپذیر است ، چون حکم وحی را دارد چون آیندگان نه قادرند و ساخته شده اند برای اینکه در چیزی دست برند که زمانی به عنوان حقیقت به آنهاافاضه شده استبدینسان ما برای حفظ و ستایش حقیقت ساخته شده ایم، تربیت شده ایم برای اینکه چشممان را به عوالم بالا بدوزیم تا زیر پایمان را نبینیم، برای اینکه گوش به بانگ سروش فرا دهیم تا زنگ خطر واقعیت را نشویم وقتی اهورامزدا، به معنای آسمانخدای دیرین ایرانیان، که در دانایی و توانایی خود آفریننده ی آسمان، زمین و آدمی است، خواستش بر این قرار میگیرد که داریوش را با تأکید آریایی بودن، پارسی بودن و هخامنشی بودن او به شاهی شاهان، به شاهی مردمان و سرزمین های بسیار برگزیند و بگمارد، وقتی اراده ی اهورا مزدا در اراده ی شهریاری داریوش باز می تابد و تحقق میپذیرد، تا راستی را به منزله ی روال کلی ناظم و موثر فردی، اجتماعی و حکومتی در اجرای خواست یزدانی ترویج و پاداش دهد و دروغ را به همین معنای کلی و وسیع در تضاد با راستی کیفر و ریشه کن نماید و این همان تضادی است که زرتشت در امور میبیند، تضادی که برای او تا پیروزی نیک بر بد، یا راست بر دروغ محور نبرد حیاتی باقی میماند رویدادهای فرهنگی سرزمین ما چنان در این پندار دینی تفته می شوند و می گدازند که کوره ی آن فقط حربه و سلاح دینی میتواند تولید کند و بیرون دهد چنین حربه ای در وهله ی اول پرسیدن و کاویدن را به منزله ی نیروی تفکر چنان سر میکوبد که نطفه اش نبسته بپاشد و برای همیشه ممتنع گردد همین است که بیست و پنج قرن شاهان و روحانیان «نیک و بد» بر سرزمین ما «بندگان»شان حکومت خدایانه کرده اند همین است که ایده های اصلاحی و به اصطلاح انقلابی ما که به« بارقه ی نبوغ رسولان» از نیرو و پندار دینی ما ساطع می شوند، به هر صورت و شکل در مبادی و مقولات خود الاهی هستند و ضرورتاً مناسب حال ما «مخلوقان و بندگان» و نه در شأن آدم ها